تبليغاتX
محمد طلا - سید محمد مرعشی
مدرسه؟

آخه مامان چرا شب هر چی بهت میگیم بخواب گوش نمیکنی؟

خوب شد امروز گفتی خسته ام و با وجود این که بین خواب و بیداری با بابا لباستو تنت کردیم، حاضر نشدی با سرویس بری و امروز مدرسه رو از دست دادی؟

من چی کار کنم با تو آخه؟ جالبیش اینه که تا آخرین لحظه هر وقت ازت بپرسیم میخوای بری مدرسه؟ میگی آره. اما وقتی بهت میگیم خب باید بلند شی و لباس بپوشی و صبحانه بخوری میگی خسته ام.

زنگ زدن ساعت و برنامه صبح تلویزیون و صدا کردنای من و بابا و صبح زود بیدار شدن من و آماده کردن صبحانه و .... هیچ فایده ای نداره.

نویسنده: محمد و مامان

مامان بیا نوشتم

داشتم تو آشپزخونه سیب پوست میکندم که ببرم تو اتاق محمد و با هم بخوریم. محمد داشت مشق ف انجام میداد. اومد و با کلی ذوق گفت مامان بیا نوشتم کمبود. رفتم دیدم پایین صفحه مجله که برای مشق ف مشخص کرده بودم، بعد از رنگ کردن همه فـ - ف ها نوشته کمبود.

کمبود 

کلی ذوق کردم. بغلش کردم و بهش گفتم خیلی قشنگ نوشتی.با خودم گفتم  یعنی چی اولین کلمه ای که نوشته کمبوده؟

بهم گفت فردا خانممون که ببینه حتما میگه محمد اینو خودت نوشتی؟ منم میگم بله. میگه چرا اینو نوشتی؟ من میگم چون فـ-ف هاش کم بود.

اینجا بود که متوجه شدم منظورش کلمه "کمبود" نیست منظورش جمله "کم بود" ه. اما دیگه براش توضیح ندادم که باید جدا می نوشت. یعنی پسرم مثل خودم پای هر چیزی توضیح می نویسه یا احساسشو در موردش بیان میکنه. فکر می کنم به خاطر این باشه که پای نقاشی هاش این کارو می کنم و به خودش هم می گم که چی نوشتم.

بعد هم که فـ - ف های صفحه اون یکی مجله رو مشخص کرد گفت می خوام بنویسم زیاد بود. گفتم اینا که زیاد نبودن، گفت زیاد نبودن اما...  نمیدونست چه توجیهی بیاره. دوست داشت بنویسه و منم موافقت کردم.اول پرسید زیاد رو با کدوم ز می نویسن؟ همون ز که ما خوندیم؟ گفتم بله. تا حالا فقط همین یه ز رو خوندن. بعد هم سر این که زیاد رو بنویسه کلی براش توضیح دادم میخواست دو تا ییـ بذاره، یکی برای ای (E) یکی برای ی (Y) . خب درست هم می گفت. صدای دو تاش رو می گیم ولی فقط یکی رو می نویسیم.

زیاد بود

این هم صفحه اول و دوم مشق های فـ - ف تو دفتر:

و سید محمد که مشقاش تموم شده و شاد از نوشتنه

از وقتی شروع کرده به یاد گرفتن حروف، هر کلمه ای رو با تکیه بر تک تک حروفش تکرار میکنه . کلمه ای که همه حروفش رو یاد گرفته، میگه میتونم بنویسمش. مثلا به هر آشنایی میرسه بهش میگه من میتونم دندان رو بنویسم. دیشب به باباش گفتم همچین میگه بلدم بنویسم انگار واقعا مینویسه. امشب ثابت شد که بله؛ واقعا میتونه بنویسه.

وقتی دوربین آوردم که از کمبودش عکس بگیرم گفت میخوای بذاری تو وبلاگم؟ بنویس پیش دبستانی ای که میتونه بنویسه. بچه م حسابی احساس نبوغ بهش دست داده.

نویسنده: محمد و مامان

ضرب

محمد گل ما، تو سرویس دو تا کلاس سومی دارن. هم حضور اونا و هم علاقه زیاد خودش به عدد و اعمال ریاضی باعث شده که یه مدته حسابی تو خط جدول ضربه. مفهوم ضرب رو براش توضیح دادم. خیلی زود فهمید و الان هر ضربی رو بخواد میتونه رو کاغذ با کشیدن n تا دسته شکل (خط یا نقطه) m تایی حسابش کنه. از طرفی خیلی ها رو هم حفظ کرده و مدام تو خونه میپرسه تا ضربهای بیشتری رو حفظ کنه.

دیروز میخواست 4 تا وسیله رو که تو اتاق ما بودن(به عنوان تنبیه جمع نکردن در وقت مقرر رفته بودن تو اتاق ما!) ببره و من بهش گفتم برا بردن هر کدوم باید 10 تا ستاره (ستاره های جدول امتیاز کارای خوب) بده به من(دورشون خط بکشیم). همون موقع گفت باید 40 تا ستاره از دست بدم. گفتم چرا 40 تا؟ گفت خب چهار، ده تا میشه 40 تا. فقط خدا میدونه چقد لذت بردم از این که تونست این مساله رو با یه راه حل درست و سریع حل کنه.

یه سری حساب کتابای ضربی روی کاغذ داره که برداشتم برای عکس گرفتن و تو وبلاگ گذاشتن. اما فعلا دوربین خونه نیست. ان شاءالله وقتی برگشت عکسا رو میذارم.

ـــــــــــــــــــــــــــ

نظر گذاشتن برا مطلب قبل که خودش نوشته یادتون نره!

نویسنده: محمد و مامان

خاطره سرگروه سیب

امروز من سرگروه یک تیم شدم که هنوز میوه هیچ تیمی انتخاب نشده بود. اون موقع خانممون گفت کارتها رو پشت رو خواهم گرفت و شما باید کارت میوه ای را که میخواهید بکشید. شانسی است این کار. اگر تیمی که نخواستیم در اومد دیگه نمیتونیم عوض کنیم. و من یک زرنگی باهوشی کردم. من تیم سیب را میخواستم و برای اینکه من بتوانم تیم سیب را بردارم زیر کارت سیب را دیدم و آن را هر جا خانم برد دنبال کردم و آن را کشیدم و سیب در آمد. و تیمی که میخواستم را انتخاب کردم. آخه من اون موقع سرگروه بودم.

این پست را محمد بعد از مدتها که خودش در وبلاگ مطلب ننوشته بود، گفت و من برایش نوشتم.(مامان)

نویسنده: محمد و مامان

آموزش چپ و راست

۱۱/۵/۸۸ در حال رفتن به شهرکرد بودیم. محمد همه تابلوهای کنار جاده رو میخوند که گفت:

- کاش تابلو کمتر میذاشتن که من راحت تر باشم!

تابلوهای پیچ به راست و پیچ به چپ رو که می دید می گفت" بابا جاده از این ور، یا از اون ور " و با دست اشاره میکرد. بهش گفتم "چپ یا راست؟ " دو تا تابلو رو خودم راست و چپش رو گفتم. از اون به بعد همه رو درست می گفت: جاده از راست، جاده از چپ.
مسیر شهرکرد هم همش پیچ بود و یه تمرین حسابی برای چپ و راست.

نویسنده: محمد و مامان

اعتماد به نفس یا غرور
وقتی مامان کاغذای قدیمیشو بخواد بندازه، نوشته هایی پیدا میکنه که از افاضات پسر گلش یادداشت برداشته:

- مامان یکی داریم تو کلاس زبان، من و پویا باهاش دوست نیستیم. به خودش بیشتر اعتماد داره. 

۱۲/۶/۸۸

نویسنده: محمد و مامان

پسرای این دوره زمونه!!!

قبلاً هم از ارادات آقاپسرمون به دخترخانمها گفتم. اینم یه نمونه که البته آرشیویه و مربوط به ۱۲/۶/۸۸ میشه.

با عمه و عموی محمد رفته بودیم پارک دولت. این جور وقتا یکی از بزرگا همه بچه ها رو میبره برای بازی. این دو تا جریان رو بعد از برگشتن، محمد برای من تعریف کرد که همراهش نبودم:

۱- تو پارک بادی یه بچه کوچولویی بود، دلم میخواست کمکش کنم اما نتونستم. کاش یه طناب داشتم می بستمش به پام، دنبالم می کشیدمش، همه جا باهام میومد.

۲- نغمه رو هم دیدم.

- نغمه کیه؟

- دوستمه دیگه. دوست کلاس زبانمه. دوستش دارم. به هانیه و سعید هم معرفیش کردم. باباش هم بود. به باباش هم گفتم دوسش دارم.

 

نویسنده: محمد و مامان

سیدمحمد در مدرسه

سه شنبه خودم برای بردن کیک ها و تابلو رفتم مدرسه. با معلمش هم میخواستم صحبت کنم. وقتی رسیدم بچه ها تو حیاط داشتن ورزش میکردن. شعرای خیلی قشنگی برای ورزش داشتند. از محمد میخوام که بخونه و براتون بنویسم بعدا.

گل من در حال ورزش

عزیز مامان

محمد و مدرسه

یکی از مسایلی که میخواستم با معلمش مطرح کنم این بود که وقتی محمد خوب مشق ننوشته یا بی دقتی کرده باهاش برخورد کنه. قبل از این که بگم، خودش گفت "ببخشید من گاهی با محمد برخورد میکنم. چند روز پیش رنگ آمیزی رو خوب انجام نداد. بهش گفتم از رنگ آمیزیت راضی نیستم. پاکش میکنم، دوباره با دقت رنگ کن. خیلی بهش برخورد و گریه کرد. بهش گفتم چیزی نشده که. دوباره بهتر رنگش کن. فکر کنم از این که بهش گفتم از کارت راضی نیستم ناراحت شد. انتظار نداشت همچین چیزی بشنوه. چون من خیلی بهش میگم تو نابغه کلاسمی و..." خیالش رو راحت کردم که من از این برخوردها خیلی هم راضیم. احساس کردم میخواد یه وقت من ناراحت نشم. بهش گفتم که من از بچگی که محمد به خاطر خوشگلی و روابط اجتماعی خوبش مورد توجه همه بوده، نگران این مساله بودم. من و باباش سعی میکنیم بهش اینو یاد بدیم که باید تلاش کنه. بهش گفتم انقد همه جا میگن باهوشه که من نگران اینهمه توجه هستم. میخواستم از شما خواهش کنم که اگه اشکالی تو کارش بود اغماض نکنید و بهش تذکر بدید. خیلی خوشحال شدم که تو این مساله مثل هم فکر میکنیم.

در مورد مشق ها هم پرسیدم که گفت انتظارم اینه که همون روز انجام بدن تکلیف رو.اما اگه حالشون خوب نبود اشکالی نداره تا دوشنبه هم انجام بدن(شنبه و سه شنبه درس جدید نشانه ها رو یاد میگیرن.)

نویسنده: محمد و مامان

ک مثل کیک کاکائویی، ک مثل ...
قرار بود کیک شکل کفشدوزک به قنادی سفارش بدم، تماس که گرفتم هزینش حدود ۳۵۰۰۰ تومن میشد(بچه های کلاس و کادر دفتری و معلما ۴۱ نفر بودن). برا این که کار پرهزینه رایج نشه و بدعت ایجاد نکرده باشیم تو مراسم ساده کلاس، این کار رو نکردیم.

به جاش کیک کاکائویی آماده آشنا خریدیم.

کیک ها

برای تابلوی نشانه های کلاس هم یه صفحه حرف ک آماده کردم و یه سری بسته شامل برچسب، کفشدوزک و کشمش.

نشانه کـ ک
نشانه کـ - ک و ۶ تا مثال با شکل برای تابلوی کلاس

 

بسته های آماده شده
۲۶ تا بسته ای که برای بچه ها آماده کردم.
محتویات هر بسته: یه برچسب نوشته و تصویر(قابل رنگ آمیزی) ِ یه کلمه دارای ک / یه کفشدوزک کوچولوی چوبی / ۳تا کشمش

برچسب کبوتر-
بسته برچسب کبوتر از نزدیک

برچسب کبوتر- پشت
کشمش های کبوتره! و برچسب توضیحی که رو همه بسته ها چسبوندم.


کیک ها و بسته ها
بسته ها رو بین کیک ها تو کارتون گذاشتم.

نشانه کـ ک
یادم اومد محمد یه سفارش خاص داده بود برا تابلو و اصلاحش کردم. کی متوجه تغییر شد؟؟

تصاویر و توضیحات هر کدوم از بخشای این تابلو رو تو ادامه مطلب میذارم. دوست داشتید مراجعه کنید و ببینید.


ادامه مطلب

نویسنده: محمد و مامان

مدرسه و من

بعد از اینکه خانم شین تو وبلاگشون بخشی رو برای کلاس اولی ها اختصاص دادن و طرح تحول وبلاگی گلناز جون به نظر رسید ایده هایی که برای آموزش حروف الفبا برای پیش دبستانی ها و کلاس اولی ها به ذهنم میرسه یا از جایی کش میرم، تو وبلاگ بنویسم. برا همین یه موضوع اختصاص میدم با عنوان "مدرسه و من" و مطالب مدرسه ای رو تحت اون قرار میدم.

اولیش که درس م بود که توضیح دادم.

دومیش: برای درس ک هست. رفته بودم یه مغازه تزییناتی که کفشدوزکای چوبی کوچولو رو دیدم، هر کدوم ۱۰۰ تومن. خوشم اومد و گفتم برای درس ک خوبه. ۲۵ تا گرفتم. یه روز که محمد حالش خوب نبود و خودم بردمش مدرسه، به معلمش گفتم درس ک با من.

کم کم فکر کردم خب حالا چی کار کنم؟ دیدم کلوچه هم خوردنیه و ک داره. اول خواستم کلوچه شوشتری درست کنم. دیدم من اهلش نیستم و تنبل تر از این حرفام! بعد گفتم میرم از سوپری کلوچه میخرم. بعد دیدم بسته های کلوچه ها بزرگ هستن. اگرم بخوام کوچیک بگیرم که خودم بسته بندی کنم ممکنه خشک بشه. بعدم اگه با کفشدوزک تو یه بسته بذارمش خوب نیست. دو تا بسته درست کنم برا هر نفر، بازم حالب نیست.

بعد متوجه شدم کیک دو تا ک داره. نمیخواستم کیکای کوچولوی سوپری رو بخرم و بدم به بچه ها. به ذهنم رسید یه کیک بزرگ قنادی سفارش بدم و ببرم مدرسه. اما گفتم نه بابا. درد سرش زیاده. داشتم شوخی شوخی به بابای محمد میگفتم که گفن خیلی خوبه. زنگ بزن میرداماد سفارش بده. این شد که قضیه جدی شد. برا کیک ایده های مختلفی به ذهتم رسید. یکی این که کیک شکل حرف ک باشه. اما احتمالا سخته و شاید خوب درنیاد. ولی شکل کفشدوزک باشد داشته باشن تو آلبومشون.

نتیجه این شد که فعلا قراره یه کیک شکل کفشدوزک سفارش بدیم و روز درس ک که سه شنبه یا چهار شنبه همین هفته میشه ببریم مدرسه.

ان شاءالله این ایده عملی که شد، عکساش رو میذارم.

سومین ایده ام رو تو یه پست دیگه مینویسم!!

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
مدرسه و من
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
کتاب کودک
اسمایلی های من
خاله فاطمه
بابا آب داد.
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
محمدابراهیم
علی و مهدی
زهرای مامان زهره
آرشام
دوستان خوزستانی
علیرضا
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.