داشتم تو آشپزخونه سیب پوست میکندم که ببرم تو اتاق محمد و با هم بخوریم. محمد داشت مشق ف انجام میداد. اومد و با کلی ذوق گفت مامان بیا نوشتم کمبود. رفتم دیدم پایین صفحه مجله که برای مشق ف مشخص کرده بودم، بعد از رنگ کردن همه فـ - ف ها نوشته کمبود.
کلی ذوق کردم. بغلش کردم و بهش گفتم خیلی قشنگ نوشتی.با خودم گفتم یعنی چی اولین کلمه ای که نوشته کمبوده؟
بهم گفت فردا خانممون که ببینه حتما میگه محمد اینو خودت نوشتی؟ منم میگم بله. میگه چرا اینو نوشتی؟ من میگم چون فـ-ف هاش کم بود.
اینجا بود که متوجه شدم منظورش کلمه "کمبود" نیست منظورش جمله "کم بود" ه. اما دیگه براش توضیح ندادم که باید جدا می نوشت. یعنی پسرم مثل خودم پای هر چیزی توضیح می نویسه یا احساسشو در موردش بیان میکنه. فکر می کنم به خاطر این باشه که پای نقاشی هاش این کارو می کنم و به خودش هم می گم که چی نوشتم.
بعد هم که فـ - ف های صفحه اون یکی مجله رو مشخص کرد گفت می خوام بنویسم زیاد بود. گفتم اینا که زیاد نبودن، گفت زیاد نبودن اما... نمیدونست چه توجیهی بیاره. دوست داشت بنویسه و منم موافقت کردم.اول پرسید زیاد رو با کدوم ز می نویسن؟ همون ز که ما خوندیم؟ گفتم بله. تا حالا فقط همین یه ز رو خوندن. بعد هم سر این که زیاد رو بنویسه کلی براش توضیح دادم میخواست دو تا ییـ بذاره، یکی برای ای (E) یکی برای ی (Y) . خب درست هم می گفت. صدای دو تاش رو می گیم ولی فقط یکی رو می نویسیم.

این هم صفحه اول و دوم مشق های فـ - ف تو دفتر:


و سید محمد که مشقاش تموم شده و شاد از نوشتنه

از وقتی شروع کرده به یاد گرفتن حروف، هر کلمه ای رو با تکیه بر تک تک حروفش تکرار میکنه . کلمه ای که همه حروفش رو یاد گرفته، میگه میتونم بنویسمش. مثلا به هر آشنایی میرسه بهش میگه من میتونم دندان رو بنویسم. دیشب به باباش گفتم همچین میگه بلدم بنویسم انگار واقعا مینویسه. امشب ثابت شد که بله؛ واقعا میتونه بنویسه.
وقتی دوربین آوردم که از کمبودش عکس بگیرم گفت میخوای بذاری تو وبلاگم؟ بنویس پیش دبستانی ای که میتونه بنویسه. بچه م حسابی احساس نبوغ بهش دست داده.
نویسنده: محمد و مامان
|